لابد اگر سر تیغ انداخته اش را ندیده بودند ‍پارسال ، با تو دل برو روی صورت حاجی - به قول خودشان تازه تاسیس - محلّه خطی به یادگار انداخته بودند.از سر گذر تا پشت در به این فکر می کرد که توی قنوت نمازهای اوایل ازدواج می خواند : رب هب لی من الصالحین . از در که رد شد تا چشمش بهش افتاد بی حرف پیش و پس قائم خواباند توی گوش اش.

غروب نرفت مسجد . رکعت دوم نماز مغرب صدای لرزان پس نماز را شنید که توی قنوتش می خواند : رب اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب ... بعد نماز چرخید سمت پسر بچه : « حکماْ اون رساله احکام جماعت نداشته که صدای قنوتت تا هفت تا کوچه اونورتر میره ، وانگهی حاج اصغر یادش رفته فتوای امر به معروف و نهی از منکر آقا روح الله رو توی چاپ جدیدهاش بزنه وگرنه ... »

- - آقا جون دخلی به حاج اصغر نداره ، روضه عصر عاشورای شیخ رضا زمینم زده وگرنه به قول عزیز چوب سیگار فتحعلی شاه رو چه به گنده لات سی متری...