شکافنده
گرمای خردادی شهوتم را برای اینکار بیشتر کرده، لبهایم خشک و سوزان است، پوستم ملتهب و داغ، دیگر امان ندارم که امانش دهم،
چاقو را محکم در دستم می گیرم، دست چپم را پنهان می کنم که آسیبی نبیند، دست راست بالا، نیم ثانیه تمرکز، حالا، محکم ضربه را وارد می کنم، او ساکت و بی حرکت است، جم نمی خورد. تمام شکمش شکافته می شود، صدای آخش را می شنوم، سرخی اش در چشم می زند..
با همان چاقو که در دست دارم، تکه کوچکی از میانش بریده و در دهان می گذارم، چه چیزی در تابستان به دلچسبی یک هندوانه ی شیرین است؟
پ.ن: مخاطب های خوبم، یادتون هست؟ اینجا یک وبلاگ گروهی بود.