از اخلاق گرفته بود 10 !
همهی کتاب های دانشگاهی اش به جز آنها که قرار بود برای ارشد بخواند را ریخته بود توی یک پاکت و راه افتاده بود. توی راه هم مثل تمام فانتریها، داشت فکر میکرد به تمام 5 سالی که با این کتاب ها سروکله زده و یکی یکی پاسشان کرده! با خودش روراست بود! از هیچ کدامشان خاطرهای نداشت. یا اگر هم داشت، آن لحظه به خاطرش نمیآمد! فقط می دانست که حتما شبهای امتحان که میشده، میرفته سراغ همین کتابها و یکی یکی ورقشان می زده!
نرسیده به پاساژ، بساط فروش کتابهای دست دوم پهن بود. اولی گفت: تو کار جزوه م آبجی! دومی گفت: لیست زدم، اگه کتاب هات جز ایناس، بیار تا بردارم. و دختر رفته بود سراغ یک تکه مقوای تیره رنگ که به دیوار آویزان شده بود: کتابهایی از این دست خریداریم: فرهنگی، هنری، مذهبی، تاریخی، حوزوی، عرفانی، عمومی، تخصصی دانشگاهی(هر رشته ای به جز زبان) و...
به اینجا که رسید، کتابها را از توی پاکت درآورد و گفت جز لیست تون هست! مرد کتابها را گرفت و طوریکه انگار قرار است ارز معامله کند، صفحات قیمت و وضع کلی کتابها را سیر میکرد: همش روی هم 10 تومن! خوبه خانم؟
تعجب کرد! حتی اگر بنا به خرید نصف قیمت هم بود، باید بیشتر ازین ها میشد. به خاطر همین گفت نمیفروشم! و کتاب ها را پس گرفت. اما یک لحظه انگار چیزی شبیه دل کندن از نوع شدید، توی دلش وُل خورده باشد، از نفروختن منصرف شد: باشه، 10 تومن. بردارین و صاحب بساط دست دوم فروشی رفت تا پول خرد کند.
کتابها را گذاشت روی حاشیهی جدول کنار خیابان و برای آخرین بار تندتند ورقشان زد تا چیزی میانشان نباشد که چشمش خورد به یک بیت که روی صفحهی اول کتاب اخلاق اسلامیش نوشته بود: درون توست اگر خلوتی و انجمنی ست/ برون ز خویش کجا می روی، جهان خالی ست...
به یک باره انگار که کل دوران دانشگاهیش هوار شده باشد روی سرش! رفت به سال اول کاردانی. کلاس اخلاق اسلامی، استاد دال.پ! یادش آمد که سر خواندن زیارت عاشورا با استاد بحثش شده بود. استاد گفته بود: عاشورا را زیاد نخوانید! یعنی با صد لعن نخوانید. اثر منفی دارد روی زندگی تان! و او که هیچ جوره قانع نشده بود از این استدلال استاد، حسابی بحث راه انداخته بود سرکلاس و استادش نمی دانست چرا اما به هر طریقی از پاسخ دادن طفره میرفت. استادی که به شدت با خواندن عاشورای صد لعن مخالف بود بدون اینکه حتی یکبار تاکید کند بر خواندن عاشورا با صد سلامش. نمی توانست درک کند کسی استاد اخلاق باشد آن هم از نوع اسلامیاش اما از کلاس اخلاق عاشورا درس نگرفته باشد! یادش آمد که تا مدت ها سر این موضوع از کلاس اخلاق اسلامی بیزار شده بود. آخر سر هم بابت همین کوتاه نیامدن،از اخلاق گرفته بود 10 ! از اخلاق که نه، از برگهای که مطمئن بود تمام سوالاتش را پاسخ داده، گرفته بود 10.
- خانم، پول تون.
به خودش آمد. کتاب را بست و پول ها را شمرد. 10 تومن. بابت 5 سال خواندن درس هایی که حالا مهندسش کرده بودند! یک مهندس با نمرهی 10 از اخلاق!