دختر کـُش
ظرفها را میگذارد توی سینک ظرفشویی و شیرآب را کمی رویش باز میکند. سرش را یک بری میکند و شانهاش را بالاتر میگیرد مثل وقتی که بخواهی گوشی تلفن را با شانهات نگه داری:
هر روز بشور بشور بشور. مرتیکهی الدنگ انگار کلفت گرفته. صبح تا شب یا باید ظرف بشورم یا رخت چرکای آقا رو ... جرأت هم نداری بهش بگی بالای چشمت ابروئه، مگه همین دیشب چی گفتم که یه کشیده خوابوند تو صورتم و گفت زیاد زر میزنی. وقتی کسی دنبال یه لقمه نون سگ دو بزنه باید جورابشم بوی سگ مرده بده... جز اینکه وقتی رسید تو خونه بهش گفتم: سلام آقای من خسته نباشی تا دست و صورتت و بشوری و جوراباتم که بوی سگ مرده میده دربیاری شام حاضره... ای بشکنه دستش خداشاهده هنوز صورتم میسوزه ولی نه بشکنه دست من که اصلا این دست نمک نداره. هی بشور و بساب و بپز شکم این آدم مگه سیرمونی داره قد گاو میخوره و تهش میگه سیر نشدم دیگه چی داریم تو خونه..
برمیگردد و به پشت سرش نگاه میکند و لبخندی میزند و ادامه میدهد:
شکمش عین شکم زن حامله اومده جلو بعد گیر میده به من میگه هیکلت رو فرم نیست. همون موقع باید میزدم تو دهنش و چشماشو از کاسه درمیآوردم که بفهمم چشمش هیکل رو فرم کدوم عفریتهای رو گرفته.. شانهاش را بالاتر میگیرد و سرش را کمی صاف میکند:
بچه؟ نه اصلا حرفشم نزن.. خب حالا یه شکمم براش زاییدم بچه هم به هر زِر و زوری بود بزرگ شد. بعدش که زبون تو دهنش چرخید و تونست حرف بزنه، وقتی زل زد تو چشمم که بابام چکارس بهش چی بگم؟ بگم بابام یه مفت خور بیکارس که صبح خروس خون میزنه بیرون با عوعوی سگ هم برمیگرده خونه بعدشم میگه رفته بودم دنبال کار؟ نه من نمیدونم این همه جوون بیکار هم وقتی میرن دنبال کار همهشون سر اندر پاشون بوی عطر زنونه میگیره یا این مردک افتاده به... صبح که به دین و ایمون ِ نداشتهاش قسم میخورد بخاطر ریخت و قیافهاش توی یه عطر فروشی کار پیدا کرده و به گفتهی پسرهی صاب کارش که دختر کـُش بودن قیافهاش مشتریهاشون یکدفعه زیاد کرده تا دیر وقت میمونه پای کار که هم یاد بگیره و هم جواب مشتری رو بده... زودباوریها خیال کرده منم لنگهی ننهشم که باورم بشه و بعدشم بگم قربونت برم که اهل کاری...
دوباره برمیگردد پشت سرش را نگاه میکند. شوهرش که نشست پست میز صبحانه و چایی میخورد از خنده قرمز شده است. چشمکی میزند و با خنده میگوید:
دیدی آقا.. اگه دوست نداشتم الان گوشی تلفن دستم بود و مثل بقیه زنها که پشت سر شوهرشون حرف میزنن، حرف میزدم.
هر روز بشور بشور بشور. مرتیکهی الدنگ انگار کلفت گرفته. صبح تا شب یا باید ظرف بشورم یا رخت چرکای آقا رو ... جرأت هم نداری بهش بگی بالای چشمت ابروئه، مگه همین دیشب چی گفتم که یه کشیده خوابوند تو صورتم و گفت زیاد زر میزنی. وقتی کسی دنبال یه لقمه نون سگ دو بزنه باید جورابشم بوی سگ مرده بده... جز اینکه وقتی رسید تو خونه بهش گفتم: سلام آقای من خسته نباشی تا دست و صورتت و بشوری و جوراباتم که بوی سگ مرده میده دربیاری شام حاضره... ای بشکنه دستش خداشاهده هنوز صورتم میسوزه ولی نه بشکنه دست من که اصلا این دست نمک نداره. هی بشور و بساب و بپز شکم این آدم مگه سیرمونی داره قد گاو میخوره و تهش میگه سیر نشدم دیگه چی داریم تو خونه..
برمیگردد و به پشت سرش نگاه میکند و لبخندی میزند و ادامه میدهد:
شکمش عین شکم زن حامله اومده جلو بعد گیر میده به من میگه هیکلت رو فرم نیست. همون موقع باید میزدم تو دهنش و چشماشو از کاسه درمیآوردم که بفهمم چشمش هیکل رو فرم کدوم عفریتهای رو گرفته.. شانهاش را بالاتر میگیرد و سرش را کمی صاف میکند:
بچه؟ نه اصلا حرفشم نزن.. خب حالا یه شکمم براش زاییدم بچه هم به هر زِر و زوری بود بزرگ شد. بعدش که زبون تو دهنش چرخید و تونست حرف بزنه، وقتی زل زد تو چشمم که بابام چکارس بهش چی بگم؟ بگم بابام یه مفت خور بیکارس که صبح خروس خون میزنه بیرون با عوعوی سگ هم برمیگرده خونه بعدشم میگه رفته بودم دنبال کار؟ نه من نمیدونم این همه جوون بیکار هم وقتی میرن دنبال کار همهشون سر اندر پاشون بوی عطر زنونه میگیره یا این مردک افتاده به... صبح که به دین و ایمون ِ نداشتهاش قسم میخورد بخاطر ریخت و قیافهاش توی یه عطر فروشی کار پیدا کرده و به گفتهی پسرهی صاب کارش که دختر کـُش بودن قیافهاش مشتریهاشون یکدفعه زیاد کرده تا دیر وقت میمونه پای کار که هم یاد بگیره و هم جواب مشتری رو بده... زودباوریها خیال کرده منم لنگهی ننهشم که باورم بشه و بعدشم بگم قربونت برم که اهل کاری...
دوباره برمیگردد پشت سرش را نگاه میکند. شوهرش که نشست پست میز صبحانه و چایی میخورد از خنده قرمز شده است. چشمکی میزند و با خنده میگوید:
دیدی آقا.. اگه دوست نداشتم الان گوشی تلفن دستم بود و مثل بقیه زنها که پشت سر شوهرشون حرف میزنن، حرف میزدم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16:45 توسط زهرا ( عاشقانه های قلم و کاغذ )
|