"من" کاری نکردم که..
سردش بود، نشسته کنار خیابان، رژه ی ماشین هایی را تماشا می کرد که انگار تعدادشان از لاین های خیابان از دیروز بیشتر شده بود! شاید هم لاین ها بیشتر از ماشین ها بود، درک درستی از بسته ی کوچک توی دستش نداشت، اسم خیابان را گم کرده بود، مریم دیروز همین جا او را نشانده و رفته بود، مریم؟ یادش نمی آمد چه کسی بود، اما خوب یادش بود که همین جا پرت شده بود، همین جا کنار همین بید مجنونِ خیابانِ... اَه.. اسمش را یادش نمی آمد! سرش را از خیابان گرفت، پشت سرش را نگاه کرد، دوست داشت پیاده رو باشد، آدم ها باشند، تند تند بروند، چشم هایش به شلوغیِ جاده تازه عادت کرده بود، پشت سرش اما یک نفر، نه دو نفر بودند، با حرکاتی هماهنگ داشتند نفس های عمیق می کشیدند، سرشان با هم رفت بالا، با قهقهه ی مستانه ای که می زدند با حرکتی آرام سرشان آمد پایین و به زمین رسید.. برگشت سمت چپش، حس کرد همه ی آدمها دارند کشیده می شوند، مریم را دید، با پسرکی که چشم هایش گربه داشت بود، مریم؟ اَه.. این دختر کیه پسر؟ خواست بلند شود، دستش از بید مجنون عبور کرد، من مردم؟ هه، چه باحال، خواست بلند شود، مریم را دید، مریم؟ بچه ام کو؟ اون پسره کیه؟ صدایش از میان دندان های فشرده اش بیرون نیامد، بلند شد، پسرک افتاده بود یک گوشه، مریم دست هایش را گرفته بود می بوسید، تا برسد هزار بار زمین خورد، مریم گریه می کرد، مدام اسم امیر توی گوشش می پیچید، بلند شو امیر امیر بلند شو.. امیر کیه؟ مگه اسمم شاهین نبود؟ اون کیه مریم بالاسرش گریه می کنه؟ مریم این کیه؟ چرا این قدر براش گریه می کنی؟ سنگی که از دومتر عقب تر برداشته بود.. مریم می گم این کیه؟ تو مگه منو دوست نداشتی؟ تو مگه خودت منو نیاوردی انداختی اینجا؟ برای چی اینجایی؟ این کیه؟ مریم امیر کیه؟ من کیم؟ بچمون کو؟ هه، زنم بودی مردم، یادم اومد، امیر پامیشی یا بزنم سنگو؟ مریم برای چی ترسیدی؟ از سنگه می ترسی؟ نترس درد نداره، بذار بزنم ببینی درد نداره... بیا مریم... نترس.. من دوستت داشتم یادت نیست؟ نترس ببین دوستت دارم، ببین چقدر این سنگه سبکه، ببین چقدر قشنگ سرتو می بوسه، داشتی سر امیر رو بوس می کردی؟ بذار برم یکم سر اونم ببوسه صبر کن.. بذار چند تا هم بزنم تو سر خودم، انگار واقعا هیچ وزنی نداره، داره همه چی یه دونه می شه، چه سنگ خوبی، اِ اون آقاهه یه دونه شد، خیابون چه خلوته، سرم چرا خونیه؟ امیر چرا نفس نمی کشه، این دختره چرا اینجا افتاده؟ آخ سرم!
حس کرد یک نفر یک سطل آب ریخت روی سرش، برگشت عقب، پلیس ها وایساده بودن، آقا من... آخ سرم! مریم کجا رفتی؟
آقا ما دیدیم، حالش خوب نبود،
آره منم دیدم، مدام با خودش حرف می زد
نمی شد بهش نزدیک شد
تا بیایید اینقدر سنگ زد تو سر این دو تا که افتادن زمین
آقا اورژانس رسید
آقا من نمی دونم چی شد، آقا من این کارارو نکردم،
ساکت شو مرتیکه، حالا که حالت جا اومده می گی؟ دعا کن نمیرن، هر چند بمیرن هم، اعدام نمی شی...
آقا نزنید این دستبند ها رو، اعدام برای چی؟ من کاری نکردم...
پوزش برای نبودن کافی نیست! می دانم...