جرعه ای از دست حسین علیه السلام
نه که بگویم توانش را نداشت، نه. خدا رو شکر آنقدرها داشت که این بساطها ذرهای هم از بساطش کم نکند، اصلا بحث کفایت و توان نبود. خودش میگفت عاشق ادا شدن خرده نذرهاست. به خاطر همین هرسال مانده به محرم، میگشت و آنها که ذره ذره نذر کرده بودند را دور هم جمع میکرد و آخرسر کیلو کیلو، دانه دانه، گونی گونی، خروار به خروار میشد و میماند فقط مکان پختش که آن هم میشد خانهی خود حاجی. هرسال هم از سر تا ته کوچه را سیاه میکرد و سقف میزد و بساط دیگ و اجاقش را هم طوری میگذاشت که همه ببینند ادا شدن این خرده نذرها را. دو روز مانده به تاسوعا هم درِ خانهاش را باز میکرد تا حتی آنها که توان نذر ندارند اما عاشقاند، دستشان به پوست گرفتن پیاز و سیب زمینی و پاک کردن برنج و اُلور متبرک بشود حتی. همهی آنها را هم که حتی اندازهی چندتا بسته نمک کمک کرده بودند، پای دیگ اسم میبرد و برایشان طلب خیر میکرد.
میگفت دست ارباب غریبش پیاله است و او فقط پیاله گردان یک جرعه از این بساط است.
بخواهی حسابش را بکنی خیلی سال بود که حاجی هر سال پیاله گردان عشق حسین علیه السلام میشد.
پارسال دقیقا چند روز مانده به محرم اما، خبر سرطانش همه جا دهان به دهان گشت و تازه فهمیدند چقدر سرشناس بوده این حاجی در ادا کردن این خرده نذرهای آدمها، که بیشتر شهر از بیماریاش غصهدار شدند.
با اینکه روی تخت بود و دسته و پنجه نرم میکرد با سرطان، آدرس داده بود که بروند پی بساط نذری و همهی آنچه را که لازم است از همهی آنها که عاشقاند، جمع کنند تا باز هم سیاهی کوچه و دیگ و اجاق غذای ظهر تاسوعا و عاشورا علم شود. آن سال همه آمده بودند توی خانهای که حاجی اش روی تخت بیمارستان بود. ریز و درشتشان آمده بودند پای دیگ و طلب شفا میکردند برای بزرگ مرد خرده نذر جمع کن...
امسال باز مانده به محرم، با پای خودش رفت سراغ آدمها. آدم هایی که هیچ وقت نمی فهمیدند کجای این شهر نفس میزنند اما هر سال همین موقع ها نام و رسمشان پای بساط نذری برده میشد. همه فقط تنگ در آغوشش میگرفتند و او هم فقط از کرم اربابش میگفت. از اینکه هیچ عاشقی توی این دنیا بیصاحب نیست. از اینکه تمام این یک سال را چطور به عشق محرم حسین علیه السلام نفس میکشیده و ذره ذره کوچکی سرطانش را شرم میداده از بزرگی حسین علیه السلام.
میگفت دست ارباب غریبش پیاله است، جرعه میبخشد. شفاست. فقط کافیست اهلش باشی. اهل پیمانه زدن به عشقی که سرخیاش را خون خدا اعتبار بخشیده... آن وقت است که جرعهای از دست حسین علیه السلام کار را تمام می کند...
پینوشت: دوباره برگشتم :)