میدونی چیه حاجی؟ واسه بعضی ها «توبه» تعریف نشده.یعنی تعریف شده ولی همون تعریف که توبه ی گرگ مرگه! با خودشون فکر میکنن وقتی کسی پاشو کج گذاشت دیگه درست بشو نیست.حالا به سهو یا عمد ! هرچی که بوده مجبورش کرده بشینه بگه خدایا غلط کردم.انقدر بگه خدایا پشیمونم و غلط کردم و در به در دنبال خوبی کردن باشه که خدا ببخشدش.میدونی حاجی؟ خدا با اون همه بزرگیش میگه وقتی اشتباه کردی بیا توبه کن زار بزن بگو پشیمونی ازم بخواه ببخشمت و منم وقتی دیدم پشیمونی میگم برو که هواتو بیشتر از قبل دارم ولی نعوذبالله بعضی از بنده هاش خیال میکنن از خدا هم بالاترن..شیش سال پیش یه خبطی کردم و دستم هرز رفت سمت گاوصندوق رئیس شرکتی که واسش کار میکردم.نه از سر شکم سیری ها،نه کم اورده بودم.باید هرجور شده بود خرج دوا و درمون بچه مو جور میکردم.اگه اون شب پول واریز نمیشد به حساب بیمارستان،بچه م جلو چشمام جون میداد.درد و مرضش چیزی بود که من واسش گذاشته بودم.قربون خدا برم که به مردم بچه های صحیح و سالم میده و به من بعد هشت سال زندگی بچه ی مریض..زبونم لال شه اگه بنا رو گذاشتم به ناشکری کردن. بازم خدا رو شکر که حرف و حدیث ها سر اجاق کوری زنم خوابید.مرد دستش را توی جیبش به دنبال پاکت سیگار میچرخاند..سیگار را روشن میکند و پک سوم را که میزند به سرفه می افتد.این ریه هم دیگه نای نفس رسوندن بهم نداره.منم چسبیدم به سیگار که نابودش کنم که خودمم نابود بشم و بگم گور بابای دنیا و اون زن و بچه..خدا خودش بهتر میدونه که اینا رو به ناشکری نمیگم ولی نمیشد این بچه چشمای رنگی ننه شو به ارث می برد؟ یا قد بلند منو! حتما باید درد و مرض منو می کشید به خونش؟ رشته ی کلام از دستم در رفت حاجی..چندوقت پیش رفتم پیش سید مصطفی همون رفیقت که قرار بود دستمو بند کنه توی تولیدی کیف و کفشش..چند روزه اومده پیش شما،پسراش پاشون رو کردن تو یه کفش که دزد راه نمیدیم تو تولیدی..رفتم پیش صاب شرکت قبلی نامرد وقتی منو دید هرچی لیاقت خودش و زنش و ننه ش بود بار من و زنم و ننه م کرد.حرفای قشنگ زیاد میزدی اما اون شب که پرسیدی پول از کجا جور شدو دلم لرزید و بند از زبونم باز شد و گفتم چه خبطی کردم گفتی:« lمردم خدا رو به بزرگی و مهربونی میشناسن اما یادشون رفته خدا توبه پذیر و بخشنده هم هست»میبینی حاجی! خوب یادم مونده.هروقت یادم می افته داشتم چکار میکردم و پا به چه راهی گذاشته بودم تنم می لرزه و اشک میریزم و میگم: خدایا غلط کردم! میگم نکنه هنوز منو نبخشیده..در به در دنبال کار گشتم،تموم شده! الانم چند روزه دارم تو بیمارستان ملحفه های کثیف و جمع می کنم افتادم به بشور بساب درست عین زنم که از بس رخت چرکای مردم رو شست دستاش شده عین دستای حاج خانوم.خدا بیامرزه دوتاتون رو..دیگه داره غروب میشه باید برگردم سر کار.. واسمون دعا کن حاجی..راستی هوای سید مصطفی رو داشته باش..