میدونی دلم میخواد پوستش سفید باشه.از اون پست سفیدایی که مثل شیشه ست و مویرگای زیر پوست مشخصه.تازه رو لپش هم وقتی میخنده چال بیفته.آهان دلم میخواد رو چونه اش هم مثل چونه ی خودم چاه زنخدان داشته باشه.اگه موهاشم مثل مامانش طلایی باشه که عالی میشه.اونوقت من تو خونه دوتا عروسک دارم! واااااای از فکر اینکه با لب و دهن سرخ و کوچولوش صدام بزنه بابا دلم غنج میره..اسمشم میزارم نسترن که به اسم بابا ناصر و مامان نسرینش بیاد.ولی نه نسترن واسش سنگینه مثل خانوم بزرگا میشه اسمشو میزارم غزل! خدایا یعنی میشه زودتر در این اتاق باز بشه و دخترکمو بزارن تو بغلم.. صدای پرستار رشته ی افکارش را پاره میکند؛

ـ آقا! متاسفانه بچه مرده به دنیا اومده اما حال مادر خوبه..