آکواریوم - دو شیشه پاک کن
چیه بابا دو ساعته نوک اون دماغتو چسبوندی به شیشه، له کردی اون بی صاحابو. ببین چه گندی زدی به شیشه ای که همین دو دقیقه پیش فس فس داشتی برق مینداختیش، چه گناهی کردن این بیچاره ها باس دنیا رو از پشت ترشحات دماغِ تو ببینن. هوی با تواَم! انگاری داری آکواریوم می بینی ها، اینام لابد خرچنگ و اختاپوسای کمیاب اقیانوس اطلسن دیگه، باباجون مراسم عقدکنون ندیدی تا حالا؟ آقا، آقا، از من بپرس دیگه. همین دوسه سال پیش چندبار تا آستانه عقد کردن رفتم جون تو. 50 درصد قضیه حل بود ها! فقط یه مشکل کوچولو هربار سد این ازدواج من می شد. این لامصب پدر عروس که می پرسید شغلت چیه، نمدونم چی سری هست تا می گفتم شیشه پاک کن، میزدن زیر خنده و با مسخره ترین حالت ممکن می گفتن: چه مارکی هستی؟ منم کم نمی آوردم و می گفتم از اونا نیستم که بخواین به خاطر جایزش قبولم کنین منو باید به خاطر کیفیتم به غلامی قبول کنین! می دونی چیه من بابام بیچاره هم تِی کش بوده ولی اون زمونا بابای مادرم به راحتی بابامو قبول کردن، مگه بابا و مامانم خوشبخت نبودن؟ به جون تو بودن. اینم بگم که مطمئنم اگه اون زمان هم برج های بلند این شکلی زیاد می بود بابام هم شیشه پاک کن می شد نه تِی کش! نیگاه نیگاه، اصن انگار نه انگار دارم باهاش حرف می زنم، حالا که کر و لالی کاش لااقل سوادِ زبونِ اشاره رو داشتی. لامصب با تواَم! بزن اون کلید بی صاحابو چراغش روشن شده، بریم از آکواریوم طبقه نوزدهم هم دیدن کنی اونجا مزون عروسه پری دریای هم توش پیدا میشه! بزن دیگه لامصب...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:45 توسط نیما ( عمو رایتر )
|