اینجا طهران ه..یعنی شهری که.. - دو شیشه پاک کن
ــ لعنتی.مسخره.مضحک.کندذهن..خنگ بالقوه..بی انصاف.بی فکر..احمق بالفطره.بی مسولیت.بی .." اااااا؟بس کن دیگه نوید..دهنمونو صاف کردی بابا.الان یه ساعته که تو یک بند داری به این "محمدی" بدبخت فحش و ناسزا می گی..به اون بدبخت چه ربطی داره.برق کل شهرک مشکل پیدا کرده تو بند کردی به اون بیچاره که امروز وادارت کرد به جای مرخصی شمال بری اون بالا..؟حالا صبر کن بذار برم با رئیس صحبت کنم دوباره ببینم چی میشه"تو دیگه حرف نزن که هرچی می کشم از دست توهه ها،اگه به جای شیرین کاری امروز صبح ات می اومدی مثل انسان جای..."نوید من امروز باید زود برگردم.بابا نامزدم و خانواده اش دارند از شهرستان میان..نمی تونستم مرد حسابی" وسط حرف من نپر..اگه می اومدی..اگه اون پول هایی که بهت قرض داده بودم رو یادت می آوردی.."این بود معرفتت؟"اگه جای من شیفت رو پر می کردی الان من تو این گرمای مزخرف"خیلی بی انصافی.یکی دو روز دیگه باهات تسویه می کنم رفیق"گوش کن با توام می گم دیگه توی این گرمای شهریور یه لنگه پا اینچا با تو بحث نمی کردم.تو هم یکی از همون"بووووووووووووووووووووق.." رفیق نماهای نامردی که فقط تو خوشی با آدم..الو...الو..مهرداد؟با توام الوو...لووووووووو...قطع کرد!!!!!مهرداد؟ عجب آدم هایی دوره مون کردند ها.ای بابا..کار آدم رو راه نمی اندازند تازه..
بابا تو هم یه چیزی بگو...چته یک ساعت داری شیشه می سابی ،کجا رو نگاه می کنی..هووووووووی با تواما...
ــ دارم کاری که در ازاش پول می گیرم رو انجام میدم.(به پاک کردن شیشه ها ادامه می دهد)
ــ مگه سگ گازت گرفته بدبخت..الان یه ساعت گشنه تشنه اینجا داریم زیر این آفتاب جوون میدیم ها،واسه من وظیفه شناسی ات گرفته؟ به جای این کارا دو تا بکوب به اون شیشه لامسسسب شاید یه از خدا بی خبری هم یادش افتاد ما این بالا گیریم...
ــ (چیزی نمی گوید.سکوت می کند)
ـ آهااااااان.نکنه از ارتفاع می ترسی که سرت رو برنمی گردونی اینور هان؟هههه.پس چرا اومدی شیشه شوی شدی بدبخت؟ههههه.هههه.هعی خدا.
ــ پیس پیس پییییییییییییس (کف روی شیشه را پاک می کند...و حرفی نمیزند)
ــ با توام ها....هووووووووووووووی..(سقلمه ریزی به همکارش میزند)
ــ به من دست نزن بی ش...به من دست نزنی ها..(عصبانی و حالت تهاجمی)
ــ برو بابا..خودگیری داری بدبخت..مار رو بگو با کی اومدیم سیزده به در..همه تازه واردها اینطورین.همتون همین طورید..انقدر کار کن که جونت در بیاد..درک..منم همین جا برا خودم چشامو میبندم تا با توی...دهن به دهن نشم..هروقت رسیدیم پایین صدام کن..انقدرم اون پیس پیس شیشه پاک کن مسخره رو در نیار.رو اعصابم ه.
بیست و پنج دقیقه بعد..
برق شهرک وصل می شود و نوید را روی زمین از چرت بیدار می کنند تا مراحل بازجویی درباره اینکه چرا همکارش ده دقیقه زودتر از او رسیده و خودش را داخل محوطه برج پرت کرده آغاز می کنند.
تمام/