فرشته داشت از پشت شیشه ها برای رضا دست تکون میداد و زمین یک سالن سخنرانی رو تی میکشید سالها از دوستی چندین ساله ما میگذشت و من هیچوقت رضا رو اینطوری ندیده بودم ...بهت زده ی غمگینی ک شدیدا جاخورده  ...  اینجا بدترین جایی بود ک یک بالابر میتونست خراب بشه ...  فرشته مدام سرش را بلند میکرد و  لبخند میزد بعد مچ دستش ک مثلا ساعت است را نشان میداد و لب هاش را اول غنچه میکرد وبعد بازش میکرد انگار میگوید زود باش...رضا اما حواسش نبود ...عصبانی بود یک عصبانی غمگین ِ بهت زده با ارنجم محکم روی کمرش ضرب گرفتم  رضا لبخند زد و با قدرت شدیدی ک روی تک تک سرانگشتهاش احساس میشد ب تمیز کردن شیشه ها مشغول شد ...گفتم تمیزشون کردیمااا ب پایین نگاه کن لذت ببر زنگ زدن تا 10 دقیقه ی دیگه درستش میکنن... فرشته دست تکان داد و از سالن بیرون رفت ...با رفتنش رضا هم برگشت رو ب پایین کمی لب و لوچه اشو تکون داد و بعد تمام اب دهنش رو تف کرد پایین...این یه چهره جدید بود از رضا چهره ی بی نزاکتی ک حتی احتمال نمیدادم از همچین ادمی ببینم با دهان باز نگاهش کردم  و هیچی نگفتم هیچ  توجیهی برای این کارش نداشت انگار دوباره سر انگشتهاش نیرو پیدا کرده باشن محکم ب تمیز کردن مشغول بود..... مشغول شیشه هایی ک الان حداقل نیم ساعت بود ک تمیز شده بودن گفت فرشته رو دیدی امیر؟ داشت تی میکشید ...منو میبینی دارم شیشه پاک میکنم فرشته لباس هم میشوره خونه های ویلایی رو هم پاک میکنه گاهی من هم حیاط خونه های بزرگ رو میشورم ...اب استخرهاشونو عوض میکنم فرشته حموم و دستشویی های لعنتیشون روهم پاک میکنه یه سهیلا خانومی هم هست زن رئیس همین شرکت یه بچه ی یه سال ونیمه داره پرستار بچه ی اونها هم هست یه بار گفت بچه اشون بزرگ شده پوشک عوض کردنش حالمو بهم میزنه گفتم واسه همینه ک بچه نمیخوام دیگه ...گفت بچه ی ادم خودش فرق میکنه...امیر سخته من لعنتی بودم فرشته لعنتی بود فرشته رو گرفتم ک نسل لعنتی های روی زمین منقرض بشه اما فرشته نمیخواد...فرشته از یه سال بعد ازدواجمون عکس بچه هارو از مجله میکند و میچسپوند ب جای رنگ رفتگیهای کابینت ب جای شکستگی های کمد  ب جاهای زخم خورده دیوار...امیر من و فرشته شب و روز داریم پاک میکنیم اصلا انگار ما رسالتمون پاک کردن گندزدنهای بقیه اس...اما اشکال نداره  اینم سهم ماست از زندگی...امیر من از پس تمیز کردن همه شیشه های دنیا بر میام  از پس همشون ب جز شیشه های عینک فرشته ...لعنتی با این شیشه های کثیف هم هنوز بچه دوست داره ...