عیادت
عیادت کلمه ی خوبی نیست، منظور را نمیرساند، کمی لوس است، اصلأ برای حال بیمار هم ثمری ندارد، آدم با کلی امید و آرزو بیمار میشود که یک نفر، فقط یک نفر آنکه باید، بیاید عیادت و شاید همان یک نفر ماند و شد پرستار همیشه ی زندگی ! عیادت را دوست ندارم، قبلترش بیماری را هم ...
در طول یک هفته گذشته خبر بیماری و بستری دو تا از رفقای یک رب مانده ای حالمان را بد کرد، به رسم عیادت و احوال پرسی و اینکه بدانند به یادشان هستیم حتی اگر ... :)
بانو رها (آقای کیوسک) و برادر عزیزم عباس (شبیه یک دوست)
خدا عافیت بهتون عطا کنه.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:45 توسط بهنام (داش بهی)
|