خانه خالی
میدانی شب عیدی میگفت چند سالی میشود که حمام میروم ولی حمام نمیروم، میفهمی یعنی چی؟ خودش میگفت یعنی حمام میروم ولی برای گریه ! یعنی گربه شور کردن، بعد که یک دل سیر گریه کرد و لپش گل انداخت و خودش را گربه شور کرد بیرون می آمد و انگار نه انگار که کسی خودش را در حمام گریه کرده.
تو این دنیای کوفتی آدم باید مثل یک مرسوله پست سفارشی باشه. یکی باید هی تحویلش بگیره، بغلش کنه بوسش کنه، تازه امضا هم بده که اره تحویل گرفتمش و از این حرفا
حالا دیگه وقت این حرفا نیست طفلک یه عادت بدی که داشت هر روز کارش شده بود بیاد در خونتون بشینه و ساعت ها زل بزنه به در بسته که شاید تو یه سری بیای بیرون و یه نگاهی بهش بندازی، ولی نیومدی، بعدش که ازم خواست به دادش برسم گفتم بنویس، بشین بنویس نامه بفرست واسش، همونجا بود که هی میگفت چی بنویسم که تو متنش بوسیدن باشه و این حرفا، حالا امروز که رفت واسه همیشه اومدم بهت بگم که رفت حالا میتونی بیای بیرون، همسایه طبقه بالاتون گفت یک سالی هست اینجا خالی !
بیچاره یک سال خودش را اسیر زلف هیچ کس، دم در خانه خالی کرده بود ...