کادوی تولد- هدیه ی جاودان!
بسته کوچک تر از آن بود که یک هدیه ی دانشجویی تویش جا شود. از این قومِ ناهمگون که دست تقدیر کنار هم چیده بودشان برای دست کم چهار سال دوستیِ شرافتمندانه، خریدِ زیورآلات طلا و نقره بعید بود، آن هم برای هدیه ی تولد ِ کوچکترین عضو گروه. دورِ بدلیجات را هم باید خط می کشیدم. طبق رسمی که از همان سال اول باب کرده بودیم بین خودمان، هدیه را دست جمعی می خریدیم برای شخصِ مورد تولد واقع شده! و قاعدتاً گروهی پول گذاشتن و خریدن یک همچین چیزی، افت داشت! هرچقدر هم بین علایقم جستجو کردم، چیزی را پیدا نکردم که اندازه ی این بسته ی کوچک باشد و جایی لو داده باشم و رفیقان عزیز هم روی هوا زده باشندش برای غافلگیر کردنم آن هم سه ماه بعد از تاریخ تولدم. پایِ یک شوخی در میان بود. بی خیال حدس زدن شدم و کادوی دور بسته را باز کردم و حسابی غافلگیر شدم. دوستان مرا یاد کرده بودند، با یک هِلِ پوک! حالا نوبت نطق مصی بود که مثلاً باید توضیحات لازمه را ارائه می کرد و نمکی به مجلس می پاشید. چیه؟ حالت گرفته شد خانوم خانوما؟ هدیه است دیگه! مگه خودت همیشه نمیگفتی :" دوست مرا یاد کند، با یک هِلِ پوک"!؟ اینم هِلِ پوک. دقت کردم که کاملاً پوک باشه ها! فکر کردی الکیه؟ خوشت اومد؟ حالا اونطوری لب وَر نَچین! اینم هدیه ی اصلی. چی حساب کردی ما رو بچه ؟!
هدیه ی اصلی یک ساعت مچیِ معمولی بود که خیلی زود باطری اش ته کشید و رفت بغل دستِ مانتوی دست دوزِ گُشاد شده بعد از رژیم و عطر تمام شده و ریمل خُشک شده که هدیه های تولد سالهای گذشته ام بودند. اما هِلِ پوک عزیزم هنوز سالم و سرحال است و همیشه هم جایی می گذارمش که جلوی چشمم باشد. نگاهش که می کنم، عین آینه، همه ی خاطره ها،خنده ها، شیطنت ها و تلخ وشیرین های چهارسال دانشجویی را نشانم می دهد. بی اغراق، بهترین و جاودانه ترین هدیه ای بود که گرفتم.