چمدان
به فرودگاه که رسید اثری از چمدانش نبود ،سراغ مسئول انبار فرودگاه که رفت گفت چمدان او و چند مسافر دیگر جامانده و با پرواز فردا می فرستند!در دلش آخ بلندی گفت دوست داشت وقتی میرسد خانه چمدان ِ پُر از سوغاتی اش را بدهد دست
بچه ها!کار همیشگی اش این بود هروقت سفر میرفت یک چمدان مخصوص برای بچه ها می آورد!
سلام منم، زیر ِصفر
چمدان داستان های من هم جامانده است فقط نمیدانم با کدام پرواز به دستم می رسد!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:45 توسط باران (دلنوشته های باران)
|